جامعه شناسی
"بسمه تعالي"
جامعه شناسي ازنگاهي ديگر
جامعه شناسی مطالعه قوانین و فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمنها ،گروهها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می دهد .جامعه شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروهها و جوامع انسانی است.مطالعه ای هیجان انگیز و مجذوب کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است .دامنه جامعه شناسی بینهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی فرایندهای اجتماعی جهانی را در بر می گیرد.
مقدمه
انسانها بیشتر عمرشان را در گروهها زندگی می کنند؛آنها به عنوان اعضای خانواده ، ساکنان یک محله یا شهر، اعضای یک گروه خاص اجتماعی یا اقتصادی و یا مذهبی و قومی نیز به عنوان شهروندان یک ملت با یکدیگر رابطه دارند. انسانها حتی اگر خودشان هم آگاه نباشند که اعضای یک گرو هند ، باز به شیوه هایی فکر و عمل می کنند که دست کم بخشی ازآنها را عضویت در گروه تعیین می کند. نوع لباسی که آدمها می پوشند، نوع خوراک و نحوه خوردن آنها، عقاید و ارزشهایشان و رسومی که رعایت می کنند، همگی تحت تأثیر عضویت آنان در گروههای گوناگون می باشند.
جامعه شناسی را می توان به عنوان بررسی علمی زندگی گروهی انسانها تعریف کرد.جامعه شناسان در واقع می کوشند تا آنجا که ممکن است این نکته را به دقت و به گونه ای عینی توصیف و تبیین کنند که انسانها چرا و چگونه در گروهها با یکدیگر رابطه دارند.
یکی از اهداف عمده جامعه شناسی پیش بینی رفتار اجتماعی و نظارت بر آن است. این هدف در جامعه نوین بصورتهای گوناگونی تحقق می یابد. همچنین جامعه شناسی به تخفیف تعصبها و پیشداوریهایی که مانع انعطاف پذیری بیشتر انسانها در برخورد با موقعیتهای تازه می شوند، کمک می کنند.
سرانجام باید گفت که بررسی جامعه شناختی شیوه های نگرش و واکنش نوینی را در برخورد با سیمای پیوسته متغیر واقعیت اجتماعی، برایمان فراهم می آورد.
تاریخچه
جامعه شناسی جوان ترین رشته علوم اجتماعی است. واژه جامعه شناسی را در سال 1838 اگوست کنت فرانسوی در کتاب فلسفه اثباتی اش بدعت گذاشت .کنت را عموما بنیانگذار جامعه شناسی می دانند. او معتقد بود که علم جامعه شناسی باید بر پایه مشاهده منتظم و طبقه بندی استوار گردد.
هربرت اسپنسر انگلیسی در سال 1876 نظریه تکامل اجتماعی را تحول بخشید که پس از پذیرش و رد اولیه ، اکنون بصورت تعدیل شده دوباره پذیرفته شده است. اسپنسر نظریه تکاملی داروین را در مورد جوامع بشری به کار بسته بود. او معتقد بود که جوامع انسانی، از طریق یک تکامل تدریجی، از ابتدایی به صنعتی تکامل می یابند. او در نوشته هایش یادآور شده بود که این جریان یک فراگرد تکاملی طبیعی استکه انسانها نباید در آن دخالت کنند.
لستر وارد آمریکایی کتاب جامعه شناسی پویا را در سال 1883 منتشر کرد. او در این کتاب از پیشرفت اجتماعی از طریق کنش اجتماعی با هدایت جامعه شناسان ، هواداری کرد.
امیل دورکیم در 1895 کتاب قواعد روش جامعه شناسی را منتشر کرد و در آن ، روشی را که در بررسی ماندگارش از خودکشی در گروههای گوناگون به عمل آورده بود، به روشنی شرح داد. دورکیم یکی از پیش گامان تحول جامعه شناسی است. او سخت بر این باور بود که جوامع بشری با باور داشتها و ارزشهای مشترک اعضایشان انسجام می یابند.
ماکس وِبِر (1920-1864)معتقد بود که روشهای علوم طبیعی را نمی توان درباره مسائل مورد بررسی در علوم اجتماعی بکار بست. وبر استدلال می کرد که چون دانشمندان اجتماعی جهان اجتماعی محیط زندگی خودشان را بررسی می کنند، همیشه قدری برداشت ذهنی در بررسیهایشان دخالت دارد. او معتقد بود که جامعه شناسان باید فارغ از ارزشهایشان کار کنند و هرگز نباید اجازه دهند که تمایلات شخصی شان در پژوهشها و نتیجه گیریهایشان دخالت کنند.
درس جامعه شناسی در دهه 1890 در بسیاری از دانشگاهها ارائه شد. در 1895، مجله آمریکایی جامعه شناسی انتشارش را آغاز کرد و در 1905 انجمن جامعه شناسی آمریکا بنیان گذاشته شد.
رتباط جامعه شناسی با علوم دیگر
معمولا علوم را به دو شاخه عمده تقسیم می کنند که یکی را علوم طبیعی و دیگری را علوم اجتماعی می گویند. علوم طبیعی با بررسی پدیده های مادی سر و کار دارند ولی علوم اجتماعی عرصه پهناور رفتار انسانی را بررسی می کنند. جامعه شناسی یک علم اجتماعی است.
علوم اجتماعی دیگر عبارتند از: روان شناسی (بررسی رفتار فردی)؛روان شناسی اجتماعی(بررسی روابط افراد با گروه)؛علوم سیاسی(بررسی حکومت،فلسفه سیاسی،و تصمیم گیری دولتی)؛اقتصاد(بررسی تولید،توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه)؛و انسان شناسی (شامل باستان شناسی که به مطالعه بقایای تمدن های از بین رفته می پردازد،زبان شناسی که بررسی زبان است،انسان شناسی جسمانی که کارش بررسی تکامل انسان است و انسان شناسی فرهنگی یا اجتماعی که با بررسی شیوه های زندگی در میان اجتماعات سراسر جهان سرو کار دارد.) رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی مفاهیم مشترک بسیاری دارند. جغرافیا (که به بررسی نقش مشخصات اقلیمی در فراگرد های گونا گونی چون رشد،انحطاط و جنبش اجتماعات جهان می پردازد)و تاریخ(که رویدادهای گذشته را بر حسب فعالیتهای بشری ثبت و تعیین می کند)،نیز با جامعه شناسی ارتباط دارند.
درباره تفاوت میان علوم اجتماعی و رشته های جامعه شناسی دو نظریه مطرح می باشد:
نظر اول این است که هر یک از رشته های علوم اجتماعی بطورذ کلی به تحلیل امور و مسائل مربوط به موضوع خود می پردازند.
نظر دوم این است که هر یک از علوم اجتماعی به یکی از ابعاد مختلف واقعیت اجتماعی توجه دارد و رشته های جامعه شناسی هم همین کار را انجام میدهند ، اما با این تفاوت که در این حد توقف نمی کند بلکه سعی دارد در تحقیق و مطالعه از یک لایه اجتماعی آنرا به لایه های دیگر ارتباط دهد و بصورت یک کل واحد در نظر بگیرد و تبیین نماید.
متفکران و بزرگان جامعه شناسی
فارابی و جامعه شناسی
ابن خلدون
مونتسکیو
اگوست کنت
کارل مارکس
آلکسی دوتوکویل
امیل دورکیم
ویلفردو پارتو
ماکس وبر
و سایر متفکران جامعه شناسی
*بسمه تعالي*
مکتب مهم آمریکا ( هاروارد) :
ظهور جامعه شناسی در هاروارد با ورود " سوروکین " به این دانشگاه آغاز شد.
او آثار زیادی از خود به جای گذاشت که از همه مهمتر " پویایی اجتماعی و فرهنگی " در چهار جلد از معروفترین آنها هستند . وی از نظریه های تکاملی در باره دگرگونی اجتماعی اعراض کرده و نظریه ای چرخه ای را ابراز داشته که جوامع بشری میان سه گونه ذهنیت ( حسی ، مفهومی ،آرمانگرایانه ) درنوسان است . در گونه ی اول جوامع برای درک واقعیت بر حواس تاکید میورزند ، در جوامع گونه دوم شیوه های متعالی تر و مذهبی تر فهم واقعیت وجود دارد و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرانه از نوع گذاری اند که اغلب تعادل میان دو گونه ی قبلی را برقرار میسازند .
) ا لبته نظریه ی تکاملی چرخه ای را در جوامعی که دارای شناخت هستند نمی توان صحیح دانست چون با شناخت انسانها جلوی خطاهای گذشته را میگیرند(
سوروکین محرک دگرگونی اجتماع را در منطق درونی هر یک از این جوامع جستجو میکند به این معنی که جوامع بشری برای گسترش شیوه تفکرشان به آخرین حد منطقی اش ، تحت فشار داخلی هستند .
پارسونز :
درنخستین سالهای تدریس در هاروارد تاثیر زیادی روی دانشجویان کارشناسی ارشد گذاشت ( از جمله مرتون ). او در سال 1937 نظریه کارکرد گرایی را به نگارش درآورد که به چهار دلیل برای جامعه شناسی در آمریکا مهم بود :
1- نظریه پردازان بزرگ اروپایی ( دورکیم ، وبر ، پارتو ) را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی معرفی کرد .
2- تقریباً هیچ توجهی به مارکس نکرد و همین موجب شد که نظریه مارکسیسم در آمریکا مشروعیت نداشته باشد
3- نظریه پردازی جامعه شناسی را فعالیتی مشروع و مهم نمایاند .
4- از نظریه های ویژه ای در جامعه شناسی دفاع کرد که بعدها تاثیر عمیقی بر این رشته گذاشت .
پارسونز روی ساختارها ی جامعه و روابطشان با همدیگر تاکید داشت و معتقد بود که اینها به سوی توازنی پویا حرکت دارند تاکید پارسونز بیشتر بر حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه بود
کار پارسونز پیامدهای منفی داشت :
1- تفسیرهایش از جامعه شناسی آلمان چندان درست نبود.
2- بی توجهی اش افکار و نظریه های مارکس را در حاشیه جامعه شناسی نگه داشت .
3- نظریه هایش دارای چندین ضعف جدی است.
جورج هومنز:
از ثروتمندان بوستون بودولیسانسش را از هاروارد گرفت.او با انتشار درآمدی به پارتو، وی به جرگه ی جامعه شناسان پیوست. پس از بازگشت از جبهه جنگ جهانی دوم به گروه اجتماعی پارسونز در هاروارد پیوست و کم کم به صورت معتقدین پارسونز درآمد .
جامعه شناسی های خلاق :
دهه های 1960 و 1970 شاهد یک شکوفایی در چندین چشمنداز نظری بود که " مونیکا موریس " همه آنها را تحت عنوان جامعه شناسی " خلاق " یک کاسه کرد .
1- جامعه شناسی پدیده شناختی :
نظریه پردازش " شوتس " میباشد . این نظریه بسیار انتزاعی و پیچیده و گهگاه ناهمخوان است .این مکتب بر آگاهی تاکید دارد . به این ترتیب که شوتس در سطح فردی از آگاهی کنش گران یعنی شیوه ای که انسانها واقعیت اجتماعی را میسازند و رابطه آن با اندیشه و کنش فردی بحث میکند . از بحث او میتوان به این نتیجه رسید که کنشگران برای ساختن هر واقعیتی که بخواهند آزادی عمل دارند ولی در قلمرو فرهنگی کنشگران ملزم به رعایت هنجارها و ارزشهای جامعه اند و یا گاهی تحت نظارت آنها قرار دارند .
2-روش شناسی مردم نگارانه :
آفریننده این نظریه کارفینگل بود . او جهت گیری پارسونز ( کارکرد گرایی ساختاری ) را با جهت گیری شوتس (پدیدار شناسی ) درآمیخت . از جهت جغرافیایی این روش نخستین فرآورده نظری ساحل غربی آمریکاست و تا امروز نیز در همین منطقه متمرکز مانده است . این روش در اصل به بررسی دانش عقل سلیم ویک رشته رویه ها اختصاص دارد که افراد عادی جامعه با توسل به آنها عقلشان را به کار می اندازند و چاره جویی میکنند و در شرایطی که خودشان را در آن می یابند عمل میکنند .
وابستگان به این مکتب روش شناسی مردم نگارانه به بررسی زندگی روزانه در سطح فردی بسیار گرایش داشته اند گرچه به جنبه های ذهنی پهن دامنه زندگی اجتماعی همچون ارزشها ،هنجارها و فرهنگ نیز به شدت علاقه مند بوده ه اند .
3-جامعه شناسی وجودی :
این مکتب به خاطر علاقه اش به کنشگران و اندیشه ها و کنشهایشان با دو رهیافت دیگر وجه مشترک دارد . جامعه شناسی وجودی به پیچیدگیها ی زندگی فردی و شیوه های برخورد کنشگران با این پیچیدگیها تاکید دارد این جامعه شناسی علاقه ویژه ای به احساسات تعلقات و خود انسانها دارد . جامعه شناسی وجودی خود را بیشتر از جامعه شناسیهای دیگر درگیر جهان واقعی میداند اما همچنان در حاشیه باقی مانده است .
چكيده اي از نظريه ى كاركرد گرايان و نظريه ي كشمكش:
1- جامعه ى ايستا يا دست كم در حالت متغير
2- بر ساماندهى جامعه تآ كيد مى ورزند
3- همه ى عناصر جامعه در استوارى آن دخيل اند
4- نظم جامعه بطور غير رسمى بوسيله ى هنجارها و اخلاقيات مشترك صورت مى گيرد
5- انسجام و يكپارچگى ناشى از ارزشهاى جامعه است
نظريه ى كشمكش:
1- جامعه در هر مقطعى دستخوش فرا گرد دگرگونى است
2- عدم توافق و كشمكش را در هر نقطه از جامعه مى بينند
3- بسيارى از عناصر اجتما عى را در از همگسيختگى دخيل مى دانند
4- هر گونه نظم را ناشى از اعمال زورسران مىدانند
5- نقش قدرت در حفظ نظم جامعه دخيل است
كاركردهاى كشمكش به نظر گئورگ زيمل و كوزر:
1- ترميم جامعه اى كه در حال گسيختن است(جنگ ايران و عراق)
2- استوار كردن جامعه اى با ارائه ى دشمن ذهني(ايران و آمريكا)
3- كشمكش سبب ائتلاف برخى گروهها ميشود
4- كشمكش مى تواند بعضى از اعضاى جامعه را به فعاليت وا دارد
5- كشمكش كاركرد ارتباطى دارد( يعنى مواضع و مرز ميان گروهها روشن ميشود)
كاكرد گرايی ساختاری:
کارکردگرایان ساختاری برای اجزای نظام در تداوم عملکرد کل نظام نقش مثبتی قایل اند و کارکردگرایان ساختاری با رابطه ی یک جزء نظام با اجزای دیگر نیز سرو کار دارد. آنها اجزای نظام ونیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند چندانکه دگر گونی دریک جزء به دگرگونی در جزء دیگر می انجامد.دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی دراجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچگونه دگرگونی درکل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود سراسر نظام دگرگون میشود هر چند که کارکرد گرایی ساختاری یک چشم انداز توازنی را می پذیرد اما لزوماً یک دیدگاه ایستا به شمار نمی آید، در این توازن نظام اجتماعی ، دگرگونیها به شیوه ای سامانمند رخ می دهند و نه انقلابی .در نظریه ی کارکردگرایی ساختاری ، دو اصطلاح ساختاری و کارکردی را لزوماً نباید با هم به کار برد ، هر چند که معمولاً این کار را انجام میدهند ساختارهای یک جامعه را بدون توجه به کارکرد آن برای ساختارهای دیگر میتوان بررسی کرد ، به همین ترتیب نیز کارکردهای انواع فرآیندهایی را که ممکن است ساختاری به خود نگیرد، میتوان به تنهایی بررسی کرد .
بسياری بر اين باورند كه كاركرد گرايی ساختاری بر نظريه جامعه شناسی مسلط بوده است ،با اين همه ولی اكنون به عنوان يك نظريه جامعه شناسی اهميت خود را از دست داده است ،اما افرادی همچون دمرات و پيترسون موضع مثبت تری دارند و می گويند كه كاركرد گرايی ساختاری يك هوس زود گذر نيست و می پذيرند كه ممكن است به صورت نظريه جامعه شناسی ديگری تكامل يابد همچنان كه خود آن از دل ارگانيسم ما قبل خود تكامل يافته است.
مارك آبراهامسون استدلال می كند كه اين نظريه ماهيت يكپارچه ای ندارد و سه نوع كاركردگرايی را بر می شمارد:
كاركرد گرايی فرد گرايانه:
كه بر نياز های کنشگران وانواع ساختار های بزرگی كه به عنوان پاسخی به اين نيازها پديدارمي شوند تاكيد دارد .(هوادار عمده ی آن ما لينو فسكي(
كاركرد گرايی فیمابینی:
كه بر روابط اجتماعی، بويژه مكانيسمهايی كه برای سازگاری با فشارهای موجود در اين روابط بكار برده می شودسرو كار دارد (هوادار عمده ی آن رد لكيف بروان)
كاركرد گرايی اجتماعی:
اكثر جامعه شناسان پيرو اين نظريه اند و اين بيشتر به ساختارهای اجتماعی و نهادهای پهن دامنه جامعه ،روابط داخلی ميان آنها و تاثيرات آنها روی کنشگران توجه دارد.
ريشه های تاريخی كاركرد گرايی ساختاری:
سه جامعه شناس بر جسته ی قديمی كنت ،اسپنسر و دوركيم بر كاركرد گرايی ساختاری از همه بيشتر تا ثير داشته اند.
كنت:
از جامعه ی خوب برداشتی هنجار مند داشت و همچنين برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت ،به هر حال مهمترين مفهوم كار او گرايش به مقايسه جوامع بشری با ارگانيسمهای زيست شناختی بود.او نظامهای اجتماعی را به سان نظام
ارگانيكی می انگاشت كه درست به همان گونه ارگانيسم هاي زيست شناختی كار مي كنند .از جمله قياس هاي كنت ، مقايسه ی ارگانيسم سلولها با خانواده ها ، بافت های زيستی با طبقات و كاستهای اجتماعی و مقايسه اعضای بدن با شهرها واجتماعات بود.
اسپنسر:
او نيز ارگانيسم را پذيرفته بود ،ولي اين نظريه در جامعه شناختی او به گونه ناخوشايندی با فلسفه فايده گرايانه همراه بود.
اين فايده گرايی باعث شده بود كه بر کنشگران خود محور تاكيد ورزد .اسپنسر ميان ارگانيسم هاي اجتماعی و زيستی همانندی هایی می ديد:
1- در هر دو ارگانيسم افزايش در حجم به افزايش در پيچيدگي و تمايز منجر می شود.
2- تمايز در ساختارها در هر دو ارگانيسم به تمايز در كاركرد منجر می شود .
3- اجزای هر دو ارگانيسم به هم وابسته اند ،به طوری كه هر گونه دگرگونی در جزء به دگرگونيها در اجزای ديگر می انجامد.
4- سرانجام اينكه خود هر يك از اجزا ی پديده های فردی و اجتماعی را می توان به عنوان يك ارگانيسم در نظر گرفت.
دوركيم:
دركل بايد گفت كه علاقه دوركيم به واقعيت های اجتماعی،در واقع علاقه اش را به اجزای ارگانيسم اجتماعی و روابطشان و نيز تاثير آنها بر كل جامعه منعكس می سازد .مهمترين كار دوركيم اين بود كه ميان مفهوم ((علت اجتماعی)) ومفهوم((كار كرد اجتماعی)) تمايز قائل بود.
در بررسی علت های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چگونه بوجود آمده و چرا يك چنين صورتی را به خود گرفته است.
اما در بررسی كاركرد های اجتماعی: بايد توجه كرد كه يك ساختار معين چه نيازی را برابر يك نظام گسترده تر برآورده می سازد.
در كل ميتوان گفت كه كاركرد گرايان ساختاری:
1- برای اجزای نظام در تداوم عملكرد كل نظام نقش مثبتی قايلند.
2- آنها اجزای نظام وكل نظام را در حالت توازن در نظر می گيرند،چنانكه دگرگونی در يك جزء به دگرگونی در اجزای
ديگر می انجامد.
3- تغييرات دراين نظام سامانمند است.
4- اين ديدگاه هر چند چشم انداز توازن را می پذيرد،اما لزوما يك ديدگاه ايستا به شمار نمی رود.
5- در اين نظريه ،دو اصطلاح((كار كرد))و ((ساختار))را لزوما نبايد با هم بكار برد.چونكه ساختار يك جامعه را می توان بدون توجه به كار كرد آن برای ساختار ديگر بررسی كرد وبر عكس.
الگوی كاركردگرايی ساختاری:
مرتون شاگرد پارسونز ،كسی است كه تنها بيانيه مهم را در باره ی كاركرد گرايی ساختاری در جامعه سناسی نوشته است و آن در باره ی (قواعد تحليل كاركردی در جامعه شناسی ) است .
بينش های او مشهور است و انتقاد مشهورش از 3 اصل مسلم و بنيادی تحليل كاركردی است:
1- اصل وحدت كاركردی جامعه را قابل تعميم به جوامع بزرگتر و پيچيده تر نمی داند.
2- مشمول عام كاركرد گرايی را نيز شامل همه صورت های فرهنگی و اجتماعی نمی شناسد. (مثلاَ می گويد مليت گرايی افراطی (شونيزم) در جهان كه روز به روز برسلاحهای اتمی اش افزوده می شود،می توان كاركردی بسيار منفی داشته باشد.)
3- اصل گريز ناپذيری كاركردهای كه مبنی بر ضرورت داشتن كاركرد در ساختار موجود در جامعه است ، دست كم بايد پذيرش اين واقعيت را داشته باشيم كه انواع ديگر شقوق ساختاری و كاركردی گوناگونی را می توان در جامعه پيدا كرد.
به نظر مرتون انگيزه های ذهنی افراد را نبايد با كاركردهای ساختارها يا نهادها اشتباه گرفت ، در اين جا كاركردها عبارتند از عملكردهايی كه تطبيق و سازگاری يك نظام اجتماعی را امكان پذير مي سازد و تطبيق و سازگاری نشانگر قبول گرايش ايدئولوژيك است.
ياد آوری اين نكته مهم است كه يك واقعيت اجتماعی می تواند برای واقعيت اجتماعی ديگر پيامدهای منفی داشته باشند،مرتون برای تصحيح اين چشم پوشی مفهوم (كژكاركرد) را مطرح ساخت درست همچنانكه ساختارها يا نهادها می توانند به حفظ بخش های ديگر نظام كمك كنند مي توانند پيامد منفی هم داشته باشند. (برای مثال برده داری در ايالات متحده پيامد هاي مثبتی چون نيروی كار ارزان ،كمك به اقتصاد پنبه و…..داشت، اما كژ كاركردهايی همچون وابسته ساختن شديد جنوبی ها به اقتصاد كشاورزی و در نتيجه عدم آمادگی برای صنعتی شدن را در پی داشت.)
مرتون همچنين ،مفهوم (بی كاركرد) را كه برای يك نظام دردی را دوا نمی كند مطرح ساخت. از جمله ی آنها صورتهای اجتماعی (به جا مانده) از دوران تاريخي پيشين می باشد، كه در جامعه معاصر هيچ اثر مهمی ندارند.
مرتون همچنين برای توضيح غلبه ی كاركردهاي مثبت بر منفی ،مفهوم تعادل خاص را مطرح ساخت، سودمندی اين مفهوم از اينجا ناشی مي شود كه جامعه شناسان را به مسأله اهميت نسبی كاركردها سوق مي دهد0مثلا ً آيا برده داری براي جنوب كاركرد بيشتر داشت يا كژكاركرد (
مرتون همچنين براي پاسخگويی به مسائل گوناگون ناشی از عملكرد سازمانها و نهادها و گروهها ، مفهوم سطح تحليل كاركردي را مطرح كرد.
مرتون همچنين مفهوم كار كردها پنهان و آشكار را مطرح ساخت، كاركرد آشكارآنهايی هستند كه با قصد قبلی صورت مي گيرند و پنهان آنهايی است كه بدون قصد قبلی صورت می گيرد.(مثلاً كاركردآشكار برده داری داری افزايش بازدهی اقتصادی جنوب بود ، اما كاركرد پنهان ايجاد يك طبقه محروم)
همه ساختارهای اجتماعی گريز ناپذير نيستند و برخی از نظام های اجتماعی مان را می توان حذف كرد.(ارسال توسط خانم اعظم دشتي)-سياه كاري.